الملا فتح الله الكاشاني

102

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و در مجمع آورده كه علما را در وجه اين سؤال رؤيت با آنكه موسى عليه السّلام عالم بود به آنكه حق سبحانه مرئى نشود بحواس اختلاف است يكى آنكه موسى اين سؤال را براى خود نكرد بلكه براى قوم خود كرد در وقتى كه او را گفتند كه لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّه جَهْرَةً و لهذا چون بعد از تجلى نور رجفة ايشان را دريافت گفت أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا و اضافهء طلب رؤيت بسفها كرد و اين وجه قول جمهور است و اقواى وجوه اگر گويند كه اگر موسى را سؤال رؤيت جايز بوده باشد با وجود استحالهء رؤيت بر او سبحانه پس جايز باشد كه از براى قوم سؤال هر چيزى كند كه مستحيل است بر او سبحانه از جسميت و آنچه مشابه اينست گوئيم سؤال رؤيهء به جهت شك ايشان بود در جواز رؤيتى كه مقتضى جسميت نباشد و حقتعالى حكيم است و صادق در اخبار خود پس صحيح است كه بجواب وارد از حقتعالى عارف شوند به آنچه موجب زوال ايشان شود در جواز رؤية او با عدم جسميت و بعضى علما گفته‌اند كه جايز است كه موسى عليه السّلام براى قوم سؤال چيزى كرده باشد كه وى را معلوم الاستحاله بوده باشد به جهت صلاح مكلفان در دين چه هر گاه بندگان عارف شوند به آنكه موسى به جهت اين سؤال بعد از نور تجلى بيهوش شده رفقاى او هلاك شدند البته متيقن شوند بر آنكه رؤيت او سبحانه محالست و بعلم اليقين به آن تصديق كنند پس اين لطف بوده باشد دويم آنكه موسى سؤال رؤية ببصر نكرد بلكه سؤال بجهة آن بود كه تا عالم شوند بذات او سبحانه بر وجه ضرورت باظهار بعضى اعلام داله بمعرفت او تا دواعى و شكوك او زايل گردد و مستغنى شود از دلايل نظر تا موجب تخفيف مؤنة و مشقت او شود از باب دلايل نظر هم چنان كه ابراهيم عليه السّلام فرمود رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى به جهت تخفيف محنت و حقتعالى رد سؤال او كرده فرمود كه اين در دنيا متصور نشود و اين قول ابو القسم بلخيست سيم آنكه سؤال رؤيت ببصر كرده بر وجه غير تشبيه زيرا كه معرفت توحيد صحيح است با جهل بمسئلهء رؤية و اين قول حسن و ربيع و سدى است و در اين وجه نظر است زيرا كه انبيا را جايز نيست كه مثل اين بر ايشان مختفى بوده باشد با وجود جلالت و علو درجهء ايشان و گويند هر چند موسى بقوم گفت كه اين سؤال محالست گفتند تو بر وجه امتحان اين سؤال بكن تا به بينيم چه جواب آيد پس به جهت آن موسى متصدى اين سؤال شد و نيز گفته‌اند كه موسى عليه السّلام از جام كلام ربانى بى خود شده بود و ذوق و وجد دريافته استحالهء رؤية را فراموش كرد و به جهت اين گفت * ( رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ) * * ( قالَ ) * فرمود حقتعالى در جواب او كه * ( لَنْ تَرانِي ) * هرگز نتوانى ديد مرا پس تعليق وقوع رؤية را محال گردانيده مانند و ولوج جمل در سم خياط و فرمود كه * ( وَلكِنِ انْظُرْ ) * و ليكن نظر كن * ( إِلَى الْجَبَلِ ) * بكوه